سهراب سپهری و مادرش + تصاویر دیده نشده سهراب سپهری

تبلیغات

سهراب سپهری و مادرش + تصاویر دیده نشده سهراب سپهری

تصویر سهراب سپهری و مادرش + تصاویر دیده نشده سهراب سپهری را در این بخش از شعر مجله مراحم ببینید.

بیوگرافی سهراب سپهری

این شاعر محبوب و گرانقدر شعر ایران در ۵ اردیبهشت ۱۳۰۷ در شهر کاشان به دنیا امده او علاوه بر شاعری نویسندگی هم میکرد و نقاش بسیار زبر دستی نیز بود که سال گذشته یکی از نقاشی های او در تهران به مضایده گذاشته شد و الناز شاکردوست آن را یک میلیارد تومان خریداری کرد.

تصاویر دیده نشده سهراب سپهری

سهراب سپهری و مادرش,تصاویر دیده نشده سهراب سپهری

سهراب سپهری مشهور ترین و محبوب ترین شاعر معاصر ایران است و شهرت جهانی دارد چرا که همه اشعارش به چندین زبان زنده دنیا ترجمه شد و در اختیار کشورهای اروپایی قرار گرفت.

سهراب سپهری و مادرش,تصاویر دیده نشده سهراب سپهریعکس های سهراب سپهری

بعد از ایران بیشترین هوادارانش اهل کشورهای افغانستان ، تاجیکستان و اسپانیا میباشند.

سهراب سپهری و مادرش + تصاویر دیده نشده سهراب سپهری

عاشق کشورهای شرقی

او عاشق کشورهای شرق آسیا بود و بیشتر سفرهای خود را به چین و ژاپن گذراند و حتی شعرهای قدیمی آنها را به زبان فارسی ترجمه کرد.

سهراب سپهری در اول اردیبهشت سال ۱۳۵۹ و در ۵۲ سالگی دار فانی را وداع گفت. لازم به ذکر است که همه اعضای خانواده او بر اثر کهولت سن فوت کرده اند که اخرین عضو خانواده آنها خواهرش پریدخت سپهری بود که سال گذشته در ۱۸ بهمن ۱۳۹۵ در ۸۶ سالگی درگذشت.

سهراب سپهری و مادرش + تصاویر دیده نشده سهراب سپهریجوانی سهراب سپهری

در این تصویر که اوایل دهه ۴۰ شمسی گرفته شده است، سهراب سپهری در کنار مادرش دیده می شود.

سهراب سپهری در کنار مادرش + عکسسهراب سپهری در کنار مادرش

نام شعر : دنگ…

دنگ…، دنگ ….
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ.
زهر این فکر که این دم گذر است
می شود نقش به دیوار رگ هستی من.
لحظه ام پر شده از لذت
یا به زنگار غمی آلوده است.
لیک چون باید این دم گذرد،
پس اگر می گریم
گریه ام بی ثمر است.
و اگر می خندم
خنده ام بیهوده است.

دنگ…، دنگ ….
لحظه ها می گذرد.
آنچه بگذشت ، نمی آید باز.
قصه ای هست که هرگز دیگر
نتواند شد آغاز.
مثل این است که یک پرسش بی پاسخ
بر لب سر زمان ماسیده است.
تند برمی خیزم
تا به دیوار همین لحظه که در آن همه چیز
رنگ لذت دارد ، آویزم،
آنچه می ماند از این جهد به جای :
خنده لحظه پنهان شده از چشمانم.
و آنچه بر پیکر او می ماند:
نقش انگشتانم.

دنگ…
فرصتی از کف رفت.
قصه ای گشت تمام.
لحظه باید پی لحظه گذرد
تا که جان گیرد در فکر دوام،
این دوامی که درون رگ من ریخته زهر،
وا رهاینده از اندیشه من رشته حال
وز رهی دور و دراز
داده پیوندم با فکر زوال.

پرده ای می گذرد،
پرده ای می آید:
می رود نقش پی نقش دگر،
رنگ می لغزد بر رنگ.
ساعت گیج زمان در شب عمر
می زند پی در پی زنگ :
دنگ…، دنگ ….
دنگ…

گزارش تخلف

تمامی مطالب از سایت های مجاز فارسی و ایرانی تهیه و جمع آوری شده است، در صورت وجود هرگونه مشکل از طریق صفحه گزارش تخلف اطلاع دهید.

تبلیغات

جدیدترین اخبار

داغ ترین اخبار